...هیچکس

جهان کوچک است مثل من...ومن بزرگ می خواهمش مثل تو....

September 09, 2005

چرخ....

چرخ وفلک که بلندم کند اسمان می اید روی سرم پنجره ای روبه کوچه
بسته میشود ودلم میریزد.... تا پایین بیایم
وفکر می کنم انگار رفته ای ....چرخ می خورم انگار می رقصم وبراسمان لعنت می فرستم ...لعنت وان ابی ها که پنجره تو رابسته اند لعنت ......... وتا یک چرخش دیگر نگاهم پخش میشود روی سنگفرش ردپایی نیست اما عطر گذشتنت سر کوچه را گیج کرده است وچرخ وفلک هم
.............زیر طاقی گریه می کند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home